نمیدونم خوشحالم یا ناراحتم یه حالت سردرگمی دارم!
آبجی بزرگه داره ازدواج میکنه
وقت تالار رو هم گرفتن ،کمتر از یه ماه دیگه...
همه چی داره به سرعت میگذره
اصلا آمادگی این موضوع رو نداشتیم....
ازدواج کنه 1000کیلومتر از ما دور میشه و بخاطر کار شوهرش
درسال یه بار میبینیمش!و من بغض گلومو گرفته...
مطمئنم روز عروسیش گریه میکنم![]()
خانوادمون میشه5نفره ولـی کاری هم نمیشه کرد...
-دامادمون دیشب میخواست مسابقه قرآن بزاره ولـی وقتی فهمید
من قرآن خوندن عالـیه نمیدونم کجا شد؟؟!!!![]()
![]()
امیدوارم با هم خوشبخت بشـن![]()
![]()
...........
ما را در سایت ........ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 113